عید شما مبارک
سال نو مبارک ،امیدوارم سال جدید نو نو نو شده باشید چه بلحاظ انگیزه زندگی فردی و اجتماعی و چه بلحاظ برنامه ریزی. در پایان هرسال تازه آدمی میفهمه برنامه ریزی یعنی چی و چه فرصتهایی رو از دست داده که حالا میخواد در سال جدید همه چی رو جبران کنه. بهرصورت خواهران و برادران عزیز امید است که کلی کلی موفق بوده باشید در سال گذشته و موفق باشید در سال جدید ( چه شد این قسمت داستان )روی هدفتان متمرکز شوید برد با ماست چون خدا با ماست .بجای شکایت از در و دیوار و روزگار بجنبید تکانی بخود بدهید همه چیز بر وفق مرادتان خواهد بود .همیشه توکل بر خدا کلید موفقیت در هر کاریست.
اول میخوام از اوضاع روحی خودم بگم: قبل از سال جدید کلی نو شدم چطوری ؟ هم خونه خودمون رو خونه تکونی کردم هم خونه دلم رو . طوری شد که نه خاکی و نه آشغالی در خونه خودم باقی مونده بود نه تو خونه دلم کینه ونفرتی .هر چی بود عشق بود و زندگی . کار سختی بود و طاقت فرسا اما در نهایت نمیدونید چه احساس خوبی در من بوجود آمده .تا بحال حس سبکبالی کردید من پر های پروازم رو پیدا کردم و از این بابت لحظه ای نیست که شکر خداوند رو نگم . این از بنده.
در تاریخ 24 اسفند ماه هم یکی از اتفاقات نادر 30 ساله اخیر اتفاق افتاد و آن این بود که نماینده ای که بابا بهی بهش رای داد وارد مجلس شد . این اتفاق بدین دلیل نادر هستش که توی 7 دوره گذشته بابا بهی به هر کی رای میداد هرچند اون کاندیدای نگون بخت با قدرت وارد میدان میشد در نهایت با حداقل اختلاف رای بازنده این میدان میشد . در دوره تبلیغات مجاز کاندیدا ها وقتی مراسمی را که بابا بهی برای حمایت از این کاندیدا برگزار کرده بود در حال انجام بود یکی از حضار این مجلس را شام آخر برای کاندیدای مذکور نامید و از این بابت کلی حضار خندیدند.اما روز 25 اسفند وقتی رفتم جلوی فرمانداری تا او را ببینم نمیدانید چقدر خوشحال بود هر چند که او باصطلاح بیطرف بود (جون عمه اش) .خلاصه بقول یکی از استادان سابق ( استاد اصلاحی) نقش مرفهین بی درد پر رنگ تر خواهد شد .
دخمر گلم جوجو خودم هم دوره tiny talk رو به پایان رسوند و در سال جدید تصمیم دارم موسسه زبان او را تغییر بدهم . موسسه کیش ایر رو در نظر گرفتم اما اونجا کودکان زیر 7 سال رو نمیپذیره اما امیدوارم این وروجک من رو قبول کنه این چغله پدر من رو در آورده همش انگلیسی حرف میزنه بخاطر اون میانگین لغات من هم داره میره بالا . رفته بودیم با هم رستوران میگه مامی بیا انگلیسی حرف بزنیم کاری کرد که میز بغلی ما کلی بهش خندیدن و تحسینش کردن هیچکس باور نمیکنه 5 سالشه از بس زبون داره حرف میزنه ستون های تخت جمشید می لرزه فقط خدا به فریادم برسه چند سال دیگه منو قورت میده . راستی تو این وسط بابا بهی هم زبان انگلیسیش بهتر شده هستی همه درساشو با اونم تمرین میکنه
در اینجا از مربی نازنینش که فوق العاده عالی هستش چه در تدرس چه در مسئو لیت پذیری خانم افراسیابی هم تشکر میکنم که هرچه هستی در این زمینه پیشرفت کرده مرهون لطف خداوند و تلاشهای این عزیز هستش
راستی امسال با سالهای گذشته نوروز در خانواده ما کلی فرق داشت. اول اینکه همانطور که گفتم در بالا از لحاظ روحی کاملا متحول بودم و اصلا با سال گذشته قابل مقایسه نیست . عشق در خانواده در من ایجاد شده و امنیت روانی خوبی در خانه ام دارم چیزی که تا پارسال در من وجود نداشت و همه اینها لطف خداست فقط همین.دوم اینکه به پیشنهاد خواهر عزیزم سفره هفت سین رو خودم با دستای خودم درست کردم هرچند به پای کارای اون نمیرسه اما برای بار اول خوب بود بدک نشد سوم اینکه کلی کادو های باحال گرفتم حتی هستی هم بهم کادو داد و تا اون روز از من قایم کرده بود . از همه با ارزشتر یک قرآن کریم نفیس بود که بابا بهی بهم داد.چهارم اینکه گروه پارسال ما تا به امروز که در کنار هم نیست . خاله ناهید که در بیمارستان هستش و داره دوره درمانش رو طی میکنه .امیدوارم که هر چه زودتر از بیمارستان مرخص شه .خواهرم رفته کیش و تا 14 فروردین اونجاست . مادرم هم با دادا رفته دبی برای کنسرت ها و تا 12 فروردین بر نمیگرده میمونه منو مونی که ما طفلی ها خونه نشین شدیم من مجبورم خونه پدر باشم تا تنها نباشه مونی هم که خونه خودشونه . خلاصه این شد تعطیلات نوروزی ما تا به امروز
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٤۸ ق.ظ توسط مژگان
دوشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٦
مهناز افشار و کمک به بچه ها
خبرگزاری فارس: مهناز افشار، بازیگر مطرح سینما، پنجشنبه گذشته و در آستانه سال جدید با حضور در انجمن حمایت از کودکان کار بخشی از دستمزد یکی از فیلمهای خود را برای کمک به آموزش کودکان کار هدیه کرد.
به گزارش خبرنگار سینمایی فارس،مهناز افشار که حضور ناگهانیاش در این انجمن، واقع در خیابان مولوی، موجی از شوق و شادی در میان کودکان تولید کرده بود از کلاسهای درس آنها بازدید کرد، ساعتی را پشت نیمکتهای آنها نشست و شاخهای گل و کارت تبریکی به مناسبت سال نو به کودکان هدیه داد.
وی درباره انگیزه خود برای دید و بازدید نوروزی با کودکان کار گفت: «به هر حال هنرمندان هم مثل سایر گروههای جامعه و شاید حتی بیش از آنها مسئولیتی اجتماعی دارند که باید آن را جدی گرفته و در قبال آن حساس باشند. این روالی است که در تمام دنیا وجود دارد و به نظر من هم هنرمندان باید این مسئولیت اجتماعی را جدیتر بگیرند و هم فعالان اجتماعی باید به نفع جامعه هدف خود همکاری بیشتری با این گروه داشته باشند.»
افشار همچنین درباره ضرورت مقطعی نبودن این گونه اقدامات تاکید کرد: «از نظر من این تنها گام اول است.کودکان باهوش و استعدادی که در این انجمن دیدم نیاز به حمایت بیشتر و مستمر دارند تا بتوانند با وجود اینکه متاسفانه مجبور به انجام کار و کسب درآمد هستند اما دستکم از پیشرفت تحصیلی هم بازنمانند و آینده بهتری برای خود بسازند.»
این بازیگر سینما که کودکان کار با یادآوری دیالوگهای فیلمهایش سعی داشتند از خوشحالی او در جمعشان بگویند، از سایر همکاران خود دعوت کرد تا همه با هم به سوی جدیتر گرفتن مسئولیت اجتماعی حرفه خود پیش بروند.» انجمن حمایت از کودکان کار نزدیک به ششصد کودک و نوجوان کار و گاه حتی خانوادههای این کودکان را نیز را تحت پوشش دارد و میکوشد تا وضعیت بهداشت، سلامتی و تحصیل کودکان کار را ساماندهی کند. این انجمن تنها با اتکا به کمکهای مردمی اداره میشود و علاقهمندان میتوانند کمکهای خود را به شماره حساب 95/70 بانک سپه، شعبه مرکز ، کد 01 به نام انجمن حمایت از کودکان کار واریز کنند
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٥٩ ق.ظ توسط مژگان
چهارشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٦
خدايا دوستت دارم
بیا سازی بزن بر بینوائی تو فریادی بزن از بی وفائی
پناهی جویم از فضل دو چشمت دعایی می کنم بهر رهائی
دلا بی تو کجا بتوان سفر کرد تو همراه منی عشق نهائی
صدایت را به دل بر جان خریدم در این فکر م کنون فکر طلائی
قدح را پر کن از مهرت نگارا تو را خواهم چرا؟ چون که خدائی
نوشته مادر یکی از همکلاسیهای دخترم هستی
تو این روزای سرد زمستانی در کنار خانواده خوش باشید
¤ نوشته شده در ساعت ۳:٠۱ ق.ظ توسط مژگان
شنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸٦
ازدواج يک مرد هندی با يک سگ

جام جم آنلاين:
به گزارش ايسنا ، ?سلواکومار? 33 ساله هدف از ازدواج خود با سگ ماده را پرداخت کفاره مرگ دو سگي عنوان كرد كه وي به طرف آنها سنگي پرتاپ كرده و موجب مرگشان شده بود.
مرد هندي معتقد است با اين عمل، گناه وي بخشوده خواهد شد. سگ ماده را خانواده ?سلواکومار? براي وي انتخاب كرده بودند و پس از حمام کردن و پوشاندن ساري نارنجي رنگ زنانه به تنش، فرزندشان را براي مراسم ازدواج روز يکشنبه آماده کردند سپس اين مراسم را جشن گرفته و عروس نيز از کيک مخصوص خورد.
اين داماد در گفتوگو با روزنامهها گفت: از 15 سال پيش و زماني که با پرتاب سنگ، دو سگ را کشته و آنها را به درخت آويزان کرده بود، عذاب وجدان داشته است.
وي گفت: از آن زمان به بعد دستها و پاهاي من فلج شده و يکي از گوشهايم نيز شنوايي خود را از دست داده است. با اين ازدواج ميخواهم خود را شفا دهم.
در بسياري از روستاهاي هند، ازدواج با سگ و ديگر حيوانات با اعتقاد به بخشيده شدن گناه و رهايي از نفرين، رواج دارد.
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٠٥ ق.ظ توسط مژگان
شنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸٦
چقدر ما .....
مغرورانه اشك ريختيم ... چه مغرورانه سكوت كرديم ... چه مغرورانه التماس كرديم ... چه مغرورانه از هم گريختيم ... غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند ... هديه شيطان را به هم تقديم كرديم و هديه خداوند را پنهان كرديم
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٠۱ ق.ظ توسط مژگان
دوشنبه ٧ آبان ،۱۳۸٦
ديوانه
دیوانه می شمارند م چراكه روزهایم را به دینارهایشان نمی فروشم ، من نیز آنان را دیوانه می شمارم چرا كه می پندارند روزهایم با دینارها خریدنی است !!!
¤ نوشته شده در ساعت ٩:٤٩ ب.ظ توسط مژگان
شنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸٦
استاد ابوترابی و اينجا
و آنهنگام که استاد ابوترابی وبلگ ما را با ورودشان نورانی فرمودند و اینجا را حال هوایی دیگر بخشیدندو خلاصه ترکوندند ...
نويسنده: مهدي بوترابي | پنجشنبه، 15 شهريور 1386، ساعت 7:57 | ||
مسابقه جالبی بود | |||
E-mail: ceo@ariagostar.com | |||
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٥٢ ق.ظ توسط مژگان
شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٦
و ادامه ماجرا
و با این تفاصیل من همواره به نوشتن اراجیف موجود در مغزم ادامه داده ام تا اینکه..............¤ نوشته شده در ساعت ٧:٤۸ ب.ظ توسط مژگان
شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٦
شهريور ۸۶
و این هم لینک نوشته های شهریور ماه
http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=deltangi_va_man.persianblog.ir&postid=7223658
http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=deltangi_va_man.persianblog.ir&postid=7223740
سرعت و دقت چشم هایتان را تست کنید!!
می تونی حرف C رو پیدا کنی؟
این یک شوخی نیست، اگه بتونی از این چند امتحان سربلند بیرون بیایی، کار چشمات خیلی درسته!!
می تونی C رو پیدا کنی؟ (تمرین خوبیه واسه چشم هات) آماده رفتن باش!
حالا!
حالا که تونستی C رو پیدا کنی …
حالا 6 رو پیدا کن
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999699999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
9999999999999999999999999999999999
حالا که6 رو پیدا کردی …
N رو پیدا کن (واقعا سخته!)
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMNMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
MMMMMMMMMMMMM
N رو هم پیدا کردی؟ دمت گرم!
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٤٦ ب.ظ توسط مژگان
شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸٦
تير ۸۶
سلام چرا کامنت های من رو پاک کردی؟- خوب کردم
- یه روز اگه دستم بهت برسه
-یه تیر میزنم تو مخ خودم
- خوب؟
من کامنت میذارم تو پاک کن
-کامنت میذاری چی رو ثابت کنی؟
-که میام بهت سر میزنم
- کی چی بشه؟
واقعا جوابش رو نمیدونم
- شاید چون...........
-هیچ وقت هیچ چیز رو نمیدونی
- چون زحمت دونستنش رو میخوای بدی به یکی دیگه
- چون دوستت دارم
نمی خواستم بگم
- چون حست رو میفهم
-اگه بگم بیشتر قاط میزنی
- چه شوخی با مزه ای
- میدونم دوستم نداشتی
-میفهم فقط تحملم کردی
همه چی رو میفهم
- صادقانه اعتراف میکنم که عاشقت بودم و دیگر هیچ
¤ نوشته شده در ساعت 23:51 توسط مژگان
چهارشنبه، 6 تير، 1386
از وبلاگ سابق
خدايی چند تا آی دی داريد ؟
عجب دنيايی در عرض چند ثانيه ميتونی بشی يه آدم ديگه(البته اين مسئله برميگرده به سرعت اينترنت شما)
زنی بشی مرد... مردی بشی زن
فقيری بشی پولدار ......بيسوادی بشی دکتر.....زشتی بشی خوشگل .... خلاصه کلی ميتونيم بخود مون حال بديم
اما يادمون باشه با هر آی دی که وارد ميشيم به اين دنيای مجازی انسان باشيم.يادمون باشه خدا داره از اون بالا ما رو نگاه ميکنه...وای وای دروغ چرا....
با احساس و زندگی کسی بازی نکنيم خدا از اون بالا داره نگاه ميکنه نگاه کن .....
به قلبت رجوع کن خدا همون جاست
¤ نوشته شده در ساعت 0:1 توسط مژگان
چهارشنبه، 27 تير، 1386
سيری در گذشته نه چندان دور
بعضی وقتها خیلی خوبه آدمی سیری در نوشته های سابقش داشته باشه.تو این گیر و دار میبینه بابا چقدر بزرگ شده یا داره در جا میزنه حتی ممکنه از بیاد اوردن بعضی چیزا غمگین شه یا شایدم لبخندی بر روی لبش نقش ببنده این مطلب هم از وبلاگ سابقه
۱. فقط مشکل اينجاست
گاهی شده دعایی بکنید ولی مستجاب نشود.میدانید مشکل کجاست . من فکر میکنم مشکل بیشتر ما در این است که میخواهیم پیشاپیش راه ها و چاره ها را بدانیم.میخواهیم به خدا بگوییم چگونه دعا ما را مستجاب کند. به خرد و دانش و قدرت خدا توکل نمی کنیم. وقتی دست به دعا بر میداریم مثل این است که می خواهیم برای خدا تعیین تکلیف میکنیم که از کدام راه به چه طریق حاجت ما را روا دارد.و بدین تربیت برای خداوند خواسته یا ناخواسته تعیین تکلیف می کنیم. برای حاجت خودمان قید و بند می گذاریم و بدین ترتیب به خداوند اهانت می کنیم.
اگر می خواهیم دعایمان مستجاب شود بمانند کودک خردسالی باید باشیم که مثلا اسباب بازی را می خواهد داشته باشد.شب را راحت به بستر میرود وفی الفور خوابش می برد.صبح نیزآماده برای شروع یک روز شاد و بزرگ از بستر جدا می شودو با شگفتی اسباب بازی مورد علاقه اش را پیش چشمانش میبیند.
اما نگاه کنید ما وقتی در حل یک مشکل یامسئله دچار مشکل می شویم خودمان را از نظر روحی کلی زجر میدهیم و خواب به چشمانمان حرام می کنیم. البته ما بجای اسباب بازی اغلب اوقات از خداوند پول حسابی خواسته ایم و هیچ راهی هم برای پیدا کردن آن _مخصوصا به موقع پیدا کردنش_به ذهنمان خطور نمی کند.البته همیشه هم گفته ایم ما به خداوند ایمان کامل داریم. اما اغلب اوقات بدنبال جوابی هستیم برای سوالاتمان که چگونه و از چه راهی به خواسته دلمان برسیم.
در این شرایط باید همواره به خاطر داشته باشیم که خداوند چیز هایی می دانند .راه هایی می شناسد که هم مطمئن هستند هم حکیمانه پس کار را به خودش واگذار باید بکنیم و بر او توکل . این کار بسیار دشوار است.
سپردن کار به دست خدا یعنی پیروی از ندای قلبی و الهامی که به قلب ما می شود.سپردن کار و دعا به یک نیروی معنوی برتر از عقل. بهتر است اسمش را گواهی دل یا الهام قلبی بگذاریم. تا بحال از کسی شنیده اید دلم گواهی میده اینجوری میشه. این همان راهی است که به ما میگوید :راه اینه بیشتر فکر کن
پس در زمانهای ناتوانی و عجزبه هدایت الهی که بر قلبت نازل می شود با دقت گوش کنید و بر خداوند توکل کنید.
در این کارزار قدرت تصمیم گیری و فرماندهی وجود خود و شرایط بوجود آمده را به فرمانده واقعی که همانا خداوند است واگذار کنید.
۲.خدا رو شکر...
اینم یه شعر قشنگ
دیگه تحویل نمی گیری ما رو مثل قدیما
رک و راست بهم میگی برو سراغ من نیا
باشه عیبی نداره تو خوش باشی ماهم خوشیم
اگه قسمت اینه که مال دل هم نباشیم
ولی یادم نمیره لحظه دل کندن تو
نمی بخشم نمی بخشم دیگه هرگز دل تو
راستی همین جا میخواستم از ب تشکر کنم که وقت نازنین خودش رو گذاشته و بهم تسلیت گفته. عزیزم منم خوشحالم که تو میگیری حس من رو
در ضمن حلول ماه رجب رو به همه تبریک میگم لیله ارغایب یادتون نره من رو هم دعا کنید .
از دیر باز به این نتیجه رسیده ام وقتی انسان تجربه تازه ای را کسب میکند حالا این تجربه میخواهد بد یا خوب باشد.... به چند دلیل باید خوشحال باشد.: اول اینکه یکی از روز های زندگیش رو به بیهودگی سپری نکرده . دوم اینکه باندازه ارزش همان تجربه از نظرذهنی و عقلی رشد پیدا کرده ودلایل بیشمار دیگر ....
بنظر من گاهی ارزش بعضی از تجارب آنقدر زیاده که شما باندازه یک عمر رشد و تکامل پیدا میکنید .بنظر میرسد که پس از آن تجربه دوباره متولد شدید و آماده هستید که از نو همه چیز را شروع کنید... مثل انسانی که دری از در های تکامل به رویش باز شده باشد. افق تازه ای از زندگی در جلوی شما خود نمایی خواهد کرد
و این شروع با شروع های دیگرتان کاملا متفاوت خواهد بود....
اگر تجربه ناخوشایندی داشتید ولی درس بزرگی برایتان داشت نا خوشی و غم هایش را بدست فراموشی بسپارید و خدا را سپاسگزار باشید و با کمک درس بزرگی که به لطف خداوند گرفته اید این فرصت را از دست ندهید و از نو با قدرت آغاز کنید.ممکن است در این میان خیلی چیز ها را از دست داده باشید اما اصلا ترسی به دل خود راه ندهید ...مبادا اشک بریزید بر چیز های از دست رفته .همه چیز باز خواهد گشت فقط باید قوی باشید .خدا را فراموش نکنید ...فقط به خدا توکل کنید...او راه درست را بسادگی بمانشان خواهد داد باید کمی هوشیار تر باشیم همین
و باز هم اگر تجربه خوبی داشتید شاکر و سپاسگزار خداوند باشید و با قدرت و انرژی مضاعف به سمت و سوی موفقیت گام بردارید.
این یعنی زندگی ساختن .این یعنی زندگی کردن.یعنی همه چیز
کمتر کسی پیدا میشه که آهنگ زیبای خانم گوگوش بنام مرداب را برای یکبار هم که شده گوش نداده باشد. نمیدانم چرا پس از کسب این تجربه گرانقدر تشنه شنیدن این آهنگ شدم و بار ها و بارها آن رو توی ماشین با صدای بلند گوش دادم حتی فریاد زدم. در حالیکه من اصلا دوست ندارم مرداب باشم من میخواهم دریا نه من میخواهم اقیانوس باشم از کوچک ماندن و کوچک بودن حالم بهم میخوره ...
شاید بهمین خاطر دوباره شروع کردم به درس خواندن ....دوباره پناه اوردم به قفسه کتابهای نازنینم . من از بچگی یاد گرفتم که با کتاب زندگی کنم و از اینکار هم لذت میبرم.
راستی این مطلب رو جایی خواندم که خیلی به دلم نشست.متاسفانه نویسنده این متن زیبا رو بخاطر ندارم که این هم از علایم پیری است...
چه کسي من را محکوم به خشکي کرد ؟
خواب آب مي ديدم ... دريا نبودم ... ولي با آن آب زلال اميد به دريا شدن داشتم ..
بستر خشکم را قطره قطره پر از زندگي کرد .. سعي کردم هيچ قطره اي از او را به هدر ندهم ...
با تمام وجود خواستمش ...
غافل از اينکه روزي مسير آبش را عوض مي کند ...
بدون اينکه تمايل داشته باشد شاخه اي از شاهراه زندگي را به من ببخشد ...
بدون اينکه فکر کند شايد بار آخري باشد که اين راه زنده شده و شايد خشک گردد ...
شايد براي تجربه ي دوباره پر شدن فرصتي نداشته باشد ...
شايد اين بار به جاي آب . خاک مهمان دستهايم شود و شايد سيلابي بزرگ نابودم کند ....
و شايد حتي ارزش نابودي هم نداشته باشم و حتي خاک هم از من بهراسد .
شايد آن سنگ ها که بر تنم کوبيد ...
سنگ هايي که خودش برايم صيقل داد تا لطفي کند ..
براي اين بود که مرا از خود برنجاند تا از رفتنش و از جدايي اش غم نخورم او مي رود تا با ديگري برود
براستی چه کسي من را محکوم به خشکي کرد؟
و در پایان اعتراف میکنم
تنهايي را دوست دارم چون دروغي در آن نيست ...چون هیچگاه سخنی از بی وفایی در آن نیست ....چون هیچ عشق دروغین در آن جایی ندارد ...تنهایی را دوست دارم چون آن را تجربه کردم ... میدانید وقتی می بینم خداوند هم تنهاست ...تنهايي ام را بیشتر دوست دارم .... تنهایی را بیشتر دوست دارم چون در کلبه حقیر دلم خواهم گريست و هیچگاه کسی اشک های من را نخواهد دید و واقعیت اینست که دوست دارم همیشه تنها بمانم ...این تنهایی ام را با هیچ چیز در این دنیا عوض نخواهم کرد. حتی با تو ...
می دانید هیچکس را لایق تنهایی و اشک های خودم نمی بینم ..هیچکس..دیگر هيچکس
۳..تجربه بزرگ
¤ نوشته شده در ساعت ٧:٤٢ ب.ظ توسط مژگان
تو وبلاگم ازش استفاده ميکنم. البته با لينک مربوطه
